غزلیات فیاض لاهیجی
جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست
جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست سر رشتة ما از سر زلف تو به در نیست از جنبش ابروی تو خورشید هراسد…
تنم از رنج و بلا مایهده ایّوبست
تنم از رنج و بلا مایهده ایّوبست صبر ایّوب اگر چارهگر آید خوبست ای که از یوسف گمگشته نشان میطلبی گذرش بر در محنتکدة یعقوبست…
تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست
تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست از خجالت هر طرف رنگ گلستانی شکست تاری از زلف کجش زنّار یک عالم دلست از شکست…
تا ابد دیگرش از لعل تو مأیوس کنم
تا ابد دیگرش از لعل تو مأیوس کنم از لب ساغر اگر آرزوی بوس کنم هر شبی کز تو مرا خانه منوّر گردد شمع را…
بیبادة لبت در میخانه بسته به
بیبادة لبت در میخانه بسته به پیمانه بیتو بر سر مینا شکسته به آسودگان حریف نگاه تو نیستند این زهر بر جراحت دلهای خسته به…
به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد
به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد سیاه مست ندانم دگر چه فن دارد! به هدیه جان دهم از بهر بوسهای و هنو درین…
به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم
به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم چه سان به سیر روم روی لالهزار ندارم لب هوس چه گشایم به آب چشمة…
بلبل ز شیوة تو به فریاد میرود
بلبل ز شیوة تو به فریاد میرود بوی گل از نسیم تو بر باد میرود آواز تیشه مضطرب آید به گوش دل شیرین مگر به…
برین مباش که قانون تازه ساز کنی
برین مباش که قانون تازه ساز کنی به قول بلهوس از عاشق احتراز کنی تمیز عاشق و اهل هوس نمیداند به جان خویش که خاطر…
باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام
باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام دوزخی در تنگنای یک شرر پیچیدهام کردهام گرداب را فوّارة صد گردباد بسکه اشک و آه را…





