غزلیات فیاض لاهیجی
گر خود ز لطف گامی در راه ما گذارد
گر خود ز لطف گامی در راه ما گذارد ما دیده فرش سازیم تا یار پا گذارد امشب که شمع مجلس با آن پری سپردست…
کمر به کشتن من بسته خال گوشة چشمش
کمر به کشتن من بسته خال گوشة چشمش که باد خون اسیران حلال گوشة چشمش گذشت آنکه دگر وصل او به خواب بینم که برده…
کردند پردة رخ دلدار شیشه را
کردند پردة رخ دلدار شیشه را افتاده است کار و عجب کار شیشه را ساقی به ناز خویش که مگذار شیشه را همچون دل شکسته…
قاصد بیغم کجا شرح ملالم میکند
قاصد بیغم کجا شرح ملالم میکند نامه هم کی رفع وسواس خیالم میکند پیکر کوه آب میگردد ز شرح درد من کی تنک رویی چو…
عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
عکس رخ جانانه که در منزل چشم است شمعی است که افروخته در محفل چشم است جز خون دل و لخت جگر بار ندارد این…
عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کند
عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کند خنجر زبان گشاید و صد مرحبا کند پیشت هجوم گریه امان اینقدر نداد مرغ نگاه را که پر…
شرابم عشوة یارست و ساغر چشم مخمورش
شرابم عشوة یارست و ساغر چشم مخمورش محبّت نشئة سرشارش و دیوانگی شورش کدامین باده ساقی در قدح دارد دگر امشب که با هر قطره…
سر فدای جانانست، کام افتخارست این
سر فدای جانانست، کام افتخارست این تن به خاک یکسانست اوج اعتبارست این قد چو سرو بستانست چهره چون گلستانست لب شراب مستانست مایة بهارست…
زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت
زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت تا توان کردن به سوی او نگاه از شش جهت وه که شد بر عضو عضوم…
ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است
ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است نگاه را سفر آفتاب در پیش است تو تا به خلوت آیینه کردهای آرام مرا…





