غزلیات فیاض لاهیجی
تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست
تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست اندر آن کشور که ماییم آسمان را نام نیست هر که را نسبت به چشمت بیشتر ناکامتر کی میان…
تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد
تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد هر جا سرخاریست ز گل گوش برآورد از ذوق بغلگیری آن قامت رعنا هر مو به تنم…
پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم
پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم بار بر دوش گرفتیم و سبکبار شدیم زهرها تعبیه در شهد تمنّا بودست مفت ما بود که ناخورده…
بیا ای عیش مشرب، نالهای از ساز غم بشنو
بیا ای عیش مشرب، نالهای از ساز غم بشنو شنیدی نغمة راحت نوای درد هم بشنو زبان خامشی را مطرب بزم فنا کردم نوای نیستی…
به گلشن چون روی مرغ از نوا خاموش میگردد
به گلشن چون روی مرغ از نوا خاموش میگردد تو چون حرفی زنی گل پای تا سر گوش میگردد اگر دیرآشنا باشد دلت، شادم که…
به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم
به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم بنای جسم را ویران کنم تا طرح جان ریزم بنای گلستان عشق را آن تازه معمارم…
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم خون جگر فشانم و در گلوی سبو کنم سوزن خار خار غم آمده در کفم کجاست رشتة راهِ…
بر گردِرخت سبزه و گل سر زده در هم
بر گردِرخت سبزه و گل سر زده در هم دارد چمنت برگ گل و سبزة تر هم شیرینی و شوری ز شکر خنده و دشمنام…
باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود گردباد عشق اجزای مرا…
ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما
ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما بادا فدای ناز تو عمر نیاز ما یعقوب چشم بسته شکایت کند ز هجر آخر ببین…





