غزلیات فیاض لاهیجی
به گوش درد دلم گاه گاه میرسدش
به گوش درد دلم گاه گاه میرسدش پیام ناله و تقریر آه میرسدش نکرده فرق ز می خون عاشقان طفلی است فرشته گر ننویسد گناه،…
به جفا چون بتان قرار کنند
به جفا چون بتان قرار کنند فکر عشّاق بیقرار کنند تیرهتر تا کنند عاشق را دستة زلف، تار تار کنند هر دم از جلوه گر…
بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد
بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد فدای بزم تو خواهد شد، اضطراب ندارد سرشکم از مژه برگردد از مشاهدة تو ستاره تاب…
بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها
بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها در راه سیلاب فنا پستند این دیوارها بار تعلّق پرگران، جانِ بلاکش ناتوان بر دوش…
باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا
باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا غم مهیّا میکند اسباب مدهوشی مرا با زبان بیزبانی میکنم تقریر شوق کرده ذوق گفتگو سرگرم خاموشی مرا…
ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه
ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه آب از جو میخور و لب بر لب دریا منه گر دل سنگین نداری در درون…
آهی از دل از پیِ دفعِگزندی میکشیم
آهی از دل از پیِ دفعِگزندی میکشیم چشم بد را سرمه از دود سپندی میکشیم تا شبی سر و قد او سایه بر ما افکند…
امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت
امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت در خون نشست گریه ازین درد و داغ سوخت جام و سبو ز هجر رخت دل شکستهاند…
از هستی تو عالم دیوانه پر شدست
از هستی تو عالم دیوانه پر شدست در خانه نیستی وز تو خانه پر شدست عالم فشردهاند که آدم سرشتهاند خمها تهی شدست که پیمانه…
از بس که هوای دهن تنگ تو دارد
از بس که هوای دهن تنگ تو دارد دل در تپش بیخودی آهنگ تو دارد یکرنگی من با تو همین منصب دل نیست هر قطرة…





