خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت

خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت گرمی مکن که رنگ رخ آفتاب رفت صد بار سر ز خواب برآورد بخت و باز پنداشت…

Continue Reading...

خم خانه جای صحبت اشراقیانه است

خم خانه جای صحبت اشراقیانه است گو جام‌ها به خون فلاطون وضو کنند هان پر کن از سبوی می ناب کاسه‌ای زان پیشتر که کاسة…

Continue Reading...

چون نیاز ما و ناز او به هم درمی‌گرفت

چون نیاز ما و ناز او به هم درمی‌گرفت سوختن ما از سر و او گرمی از سر می‌گرفت ما و او در مجلسی رخساره…

Continue Reading...

چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم

چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم که تا چو چوگان از هر چه بود برگشتیم به طول و عرض تمنّای ما جهان کم…

Continue Reading...

چه خواهد شد دو روزی جور کمتر می‌توان کردن

چه خواهد شد دو روزی جور کمتر می‌توان کردن دو روزی با اسیران بلا سر می‌توان کردن سرت گردم به رسم امتحان لطفی زیان می‌کن…

Continue Reading...

چمن بی‌تو فیض هوایی ندارد

چمن بی‌تو فیض هوایی ندارد دماغ گلستان صفایی ندارد تبسّم ندارد چرا غنچه بر لب چرا بلبل امشب نوایی ندارد؟ شکوفه اگر بر کشیدست خود…

Continue Reading...

جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمی‌داند

جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمی‌داند دلم ذوق تپیدن، دیده‌ام دیدن نمی‌داند نیارم گفت حال خویش پنداری درین کشور کسی درد دل…

Continue Reading...

ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم

ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم تو با من دشمنی لیکن ترا من دوست میدانم نمی‌دانم گره بر رشتة کارم که زد اما کلید…

Continue Reading...

تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را

تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را زنجیر چه می‌کرد دل سرکش ما را بی‌جوهر تیغ تو دل از پا ننشیند آب تو نشاند…

Continue Reading...

بیوفا و بد و بیدادگرت ساخته‌اند

بیوفا و بد و بیدادگرت ساخته‌اند خوب بودی و دگر خوبترت ساخته‌اند رحم اگر بر دل زارم نکنی جرم تو نیست که ز حال دل…

Continue Reading...