غزلیات فیاض لاهیجی
گفتمش صد بار و ترک صحبت دشمن نکرد
گفتمش صد بار و ترک صحبت دشمن نکرد طفل بازیگوش من گوشی گوشی به حرف من نکرد ذوق پیراهن دریدن را به کام دل ندید…
گر دلت بما باشد ور تو یار ما باشی
گر دلت بما باشد ور تو یار ما باشی هر کجا که بنشینی در کنار ما باشی رنگ ناپذیرستی به که در تماشایت ما ز…
که میتواند از پیش یار برخیزد؟
که میتواند از پیش یار برخیزد؟ نشستهایم که از ما غبار برخیزد به اضطرار سپردیم خویش را در عشق بگو ز مجلس ما اختیار برخیزد…
کس جان ز زخم خنجر مژگان نمیبرد
کس جان ز زخم خنجر مژگان نمیبرد تا زهر چشم یار به درمان نمیبرد شب نیست کز چکیدة مژگانم آسمان از دامنم ستاره به دامان…
قدر درویشی نمیدانی به سلطانی گریز
قدر درویشی نمیدانی به سلطانی گریز ذوق جمعیّت نداری در پریشانی گریز در سلوک فقر وحشت را به الفت جنگ نیست ظاهر آمیزش طلب میباش…
عمرها ما از خدا درد ترا میخواستیم
عمرها ما از خدا درد ترا میخواستیم آفت جان و دل خود از خدا میخواستیم کام دل عمری ز چشمانت طلب کردیم حیف سادهلوحی بین…
عاشق یاریم اما نام یار ما مپرس
عاشق یاریم اما نام یار ما مپرس بینصیبان دیاریم از دیار ما مپرس بحر مالامال دردیم و ز ساحل بینصیب ما که پا تا سر…
شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبود
شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبود نه صدف را سینه کردم چاک، یک گوهر نبود سیر آتش خانهها کردم به…
سهل است اگر رقیب به خود مایلش کند
سهل است اگر رقیب به خود مایلش کند مهرست کینه نیست که جا در دلش کند ساغر به جرم اینکه لبی بر لبش نهاد شیشه…
زخمی به دو صد جان به کف از ناز تو دیدم
زخمی به دو صد جان به کف از ناز تو دیدم دیدم که بس ارزنده متاعست خریدم ترسیدم از آلودگی دامن پاکت در پیش تو…





