ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد

ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد ز رنگ شعله دانستم که بیم خوی او دارد گمان داری که آزادند نزدیکان او؟…

Continue Reading...

ز اشک گرم من آتش کباب می‌گردد

ز اشک گرم من آتش کباب می‌گردد چه آتشی است که در دیده آب می‌گردد نگاه نرگس مست که در کمین منست؟ که صبر در…

Continue Reading...

دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود

دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود آیینة جمال تو گرداب نور بود میرفت با نسیم تو از خویش بوی گل خورشید در حضور…

Continue Reading...

دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد

دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد تکیه بر بستر خون کرده و راحت دارد مژده ای صبر که از نشئة تاثیر امشب چهرة…

Continue Reading...

دعوت عشق است اینکه بار نیابی

دعوت عشق است اینکه بار نیابی عزّت عشق اینکه اعتبار نیابی تا به کف عشق، بی‌هراس چو منصور سر ننهی، پای تختِ دار نیابی لنگر…

Continue Reading...

در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت

در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت عشق غیر از ناتوانی مردِ میدانی نداشت عشرت بی‌طالعان هرگز تمام اجزا نبود دامنی گر داشت…

Continue Reading...

خوش تلاش محرمی‌ها می‌کند بیگانه‌ام

خوش تلاش محرمی‌ها می‌کند بیگانه‌ام جلوة مهتاب دارد سیل در ویرانه‌ام در شکاف سینه پنهان کرده‌ام صد ناله را گشته آتش خانه‌ای هر رخنة ویرانه‌ام…

Continue Reading...

خجل شد از سرشکم خاطر افسردهٔ اخگر

خجل شد از سرشکم خاطر افسردهٔ اخگر گل اشکم کجا و غنچهٔ پژمردهٔ اخگر من آن دل زندهٔ عشقم که با این تیره روزی‌ها کند…

Continue Reading...

چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست

چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست رنگ حیا به چهرة محجوب او شکست دل کرد آرزو که ببوسد لبش به خواب صد جا…

Continue Reading...

چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم

چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم برآید کام من شاید بکوشم تا نفس دارم تمنّای گلستانم نگیرد دامن رغبت که من شاخ…

Continue Reading...