کمان غمزه پر کش کن که تیرت را نشان گردم

کمان غمزه پر کش کن که تیرت را نشان گردم بگو حرفی که تا چون خط به گرد آن دهان گردم زبان بسته تا تقریر…

Continue Reading...

کجا شد گریهٔ مستانهٔ من در سر کویی

کجا شد گریهٔ مستانهٔ من در سر کویی به یاد هایهایی اوفتادم، دوستان هویی به بی‌پروابُت دیر آشنای من که خواهد گفت که دشمنامی از…

Continue Reading...

فانوسِ شمع کشتة دل شو نهان بسوز

فانوسِ شمع کشتة دل شو نهان بسوز خاموش چون شرار دل سنگ، جان بسوز تا سایة غرور نیفتد ترا به سر بال هما به مجمرة…

Continue Reading...

عشوه‌اش چون در چمن آیین لطف و ناز بست

عشوه‌اش چون در چمن آیین لطف و ناز بست رنگ بر رخسار گل صد ره شکست و باز بست بلبلان را شرم رویش ناله بر…

Continue Reading...

طوطی شکرخایم نیشکر نمی‌دانم

طوطی شکرخایم نیشکر نمی‌دانم بلبل قفس زادم بال و پر نمی‌دانم طفل مهد تقریرم عشق می‌دهد شیرم نفع و ضر نمی‌یابم خیر و شر نمی‌دانم…

Continue Reading...

شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش می‌کند

شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش می‌کند عندلیب از گوشه‌ها کنج چمن خوش می‌کند دودة آشفتگی را یک خلف جز من نماند سال‌ها…

Continue Reading...

سر رفت و داغ عشق بتان از سرم نرفت

سر رفت و داغ عشق بتان از سرم نرفت تن خاک گشت و خلعت غم از برم نرفت از داغ دل سیاهی دیرینه برنخاست این…

Continue Reading...

ز من منّت بود سرو و سمن را

ز من منّت بود سرو و سمن را به خون دیده پروردم چمن را به جرم دوستی از دولت دل چه‌ها بر سر نیامد کوهکن…

Continue Reading...

ز چشمان تو راز خویش را بنهفته می‌خواهم

ز چشمان تو راز خویش را بنهفته می‌خواهم بسی ترسیده‌ام این فتنه‌ها را خفته می‌خواهم ز بد گوییِّ دشمن راز دل پوشیده می‌دارم ز دم…

Continue Reading...

راز در دل از آن نهان دارم

راز در دل از آن نهان دارم که به دل یارِ رازدان دارم گر دل از جور دشمنان بشکست مومیایی دوستان دارم گرچه سر برنکرده‌ام…

Continue Reading...