هر دم ز گرمخویی خود برفروزیَم

هر دم ز گرمخویی خود برفروزیَم پُر گرم هم مباش که ترسم بسوزیَم باشد دهان تنگ توام روزی از ازل زانست کز ازل به جهان…

Continue Reading...

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را که شیر دایه پندارند خون بی‌گناهان را ز حاکم غافلی ظالم نمی‌دانی که می‌باید غم امیدواران بیشتر امیدکاهان…

Continue Reading...

نسیم فیض تا شد جلوه‌گر در نو بهار دل

نسیم فیض تا شد جلوه‌گر در نو بهار دل پر جبریل سر زد جای برگ از شاخسار دل ز عقل آشفتگان عشق کفر و دین…

Continue Reading...

مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است

مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است همه تن دیده شدیم و پی دیدار کم است یک جهان شکوه و یک روز…

Continue Reading...

مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ

مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ که کرده‌اند برای کسی بلند این کاخ عجب که کام خود از آسمان توانی دید که کوته است…

Continue Reading...

لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد

لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد خون هزار گوهر سیراب می‌خورد رشک لب تو خون جگر می‌کند به کام شیری که طفل غنچه ز…

Continue Reading...

گلِ بی‌رنگِ عشق چیدة ماست

گلِ بی‌رنگِ عشق چیدة ماست ساغر زهر غم کشیدة ماست رخش امّید تا به کی تازیم وحشی مدّعا رمیدة ماست خاطرش از طرب مرنجانید ای…

Continue Reading...

گر نسیم صبحگاهی گلستان می‌پرورد

گر نسیم صبحگاهی گلستان می‌پرورد بوی زلف یار را نازم که جان می‌پرورد خوبی آن گل خدادادست نه کار بهار این چمن را آبِ دست…

Continue Reading...

کو غم که ناله را به اثر آشنا کند

کو غم که ناله را به اثر آشنا کند الماس را به داغ جگر آشنا کند ما و فریب گوشة چشمی که از فسون بیگانه…

Continue Reading...

کسی چون خرد دستگاهی نداشت

کسی چون خرد دستگاهی نداشت به سرّ قَدَر لیک راهی نداشت گنه می‌پسندند از آدمی وگرنه فرشته گناهی نداشت جمال ازل پیش از ایجاد عشق…

Continue Reading...