غزلیات فیاض لاهیجی
دستگاه حسن لیلی گوشهای از کار تست
دستگاه حسن لیلی گوشهای از کار تست جلوة شیرین فرامش کردة رفتار تست نقش خط بر آب بستن را تو پیدا کردهای سبزه از آتش…
در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم
در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم نه فلک را درنوردیدم که دامن بر زدم بر در دولت سرای یأس رفتم شب…
خوش بیخبر ز حال دل زار گشتهای
خوش بیخبر ز حال دل زار گشتهای معلوم میوشد که خبردار گشتهای بیداری شکستهدلان ضعف طالعست پیداست بخت خفته که بیدار گشتهای هر قطره اشکم…
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما دوستداران را به مرگ خویش راضی کردهایم عاقبت…
چون گل به چمن خنده دمادم نفروشی
چون گل به چمن خنده دمادم نفروشی یک غنچه تبسم به دو عالم نفروشی در کوچة ما جنس دوا سخت کسادست با داغدلان جلوة مرهم…
چو کرد خاک ره یار روزگار مرا
چو کرد خاک ره یار روزگار مرا به چشم عالمیان داد اعتبار مرا دماغ بوی گل و برگ گلستانم نیست مگر به باغ برد نالة…
چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند
چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند گل تبسّم او بر بهار خنده کند به فصل گل ز میم توبه میدهد زاهد کجاست…
چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است
چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است آنچه آبی میزند بر آتش ما آتش است نوش و نیش هر دو عالم یک حقیقت بیش…
جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب
جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب عمر جاویدست میگردد کسی را کم نصیب تیشة غمّاز راز کوهکن را فاش کرد…
تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود
تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود دانة عیش فشاندیم که غم سبز شود نشئة یأس بلندست نباشد عجبی تخم امید اگر بر سر هم…





