غزلیات فیاض لاهیجی
نو خط من کرده است عزّت نخجیر من
نو خط من کرده است عزّت نخجیر من سلسلة عنبرین ساخته زنجیر من کام حلاوت کشم، طعم هلاهل گرفت لعل که شکّر فکند در قدح…
نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش
نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش دل پیمانه خون شد ز انتظار بوسة دستش به ناخن تازه دارم زخم تیرش را که میخواهم در…
میشد از طَرة او کام دل آسان دیدن
میشد از طَرة او کام دل آسان دیدن میتوانستی اگر خواب پریشان دیدن ما گذشتیم ز فکر سر و سامان چه کنیم نتوان زلف ترا…
من مست محبّتم چه سازم
من مست محبّتم چه سازم سرشار ملامتم چه سازم جا در دل بیغمان ندارم من سوز محبّتم چه سازم پیوسته به کام دشمنانم من بادة…
مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیدهام
مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیدهام شعلة سوزندهام در خار و خس پیچیدهام من نسیمم، بوی گل حسرتکش آغوش من گردباد آسا چرا…
گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم
گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم قطرهایم و در وجود خویش دریای خودیم گردش ما را فضایی غیر ما در کار نیست ما که…
گریه از بیم تو شد در دل بیتاب گره
گریه از بیم تو شد در دل بیتاب گره بر سر هر مژهام قطرة سیماب گره احتیاط سر زلف تو بنازم که زَدَست دل بیتاب…
گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند
گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند عجب که رشتة عمر مرا به تاب کند همیشه جوهر تیغ تو همچو مرغابی برای صید دلم…
کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را
کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را بستن به مشت خس نتوان رود نیل را چشم امید داشتن از اهل روزگار باشد طبیب درد نمودن…
کجا رویم که ما را تو ملجایی و ملاذ
کجا رویم که ما را تو ملجایی و ملاذ نعوذ بالله اگر جز در تو هست معاذ زمانه را نبود جز به سایة تو پناه…





