غزلیات فیاض لاهیجی
یک عشوه از آن نرگس غمّاز ندیدیم،
یک عشوه از آن نرگس غمّاز ندیدیم، تا جان هدف ناوک صد ناز ندیدیم در عهد تو دنبالِ رخ مِهرفزایت چشمی که به حسرت نبود…
وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام
وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام در غبار غم بجوشد گردباد نالهام در بهاران خط او چشم آن دارم که باز نیش…
هرگز دلی از نالة خود شاد ندارم
هرگز دلی از نالة خود شاد ندارم فریاد که من طالع فریاد ندارم تا بود دلم بستة زنجیر بلا بود در عمر خود آسودگیی یاد…
نیست غم گر بادة صافم نباشد در ایاغ
نیست غم گر بادة صافم نباشد در ایاغ همچو شمع از خون گرم شعله، تر دارم دماغ بسکه از تاب رخش اجزای مجلس گرم بود…
نگشتم ایمن ازین چرخ کینهخواه هنوز
نگشتم ایمن ازین چرخ کینهخواه هنوز دو اسبه بر سر کیناند مهر و ماه هنوز هزار مرحله از خویشتن سفر کردم به این نشان که…
ناز تو رخنه در جگر شیر میکند
ناز تو رخنه در جگر شیر میکند آیینه را نگاه تو شمشیر میکند عکس تو زنگ از دل آیینه میبرد ویرانه را خیال تو تعمیر…
منگر که نگاهی ز سر ناز به ما کرد
منگر که نگاهی ز سر ناز به ما کرد در سینه ببین با دل مجروح چهها کرد در تاب نشد خوی تو از هرزهدرایان تا…
مستی مدام جام هوس میدهد مرا
مستی مدام جام هوس میدهد مرا گر دم زنم به دست عسس میدهد مرا صیّاد را چو نالة زارم اثر کند از قید دام سر…
لبی پرشکوه از یاران بیمهر و وفا دارم
لبی پرشکوه از یاران بیمهر و وفا دارم دلی صد پاره از زخم زبان آشنا دارم به حال چون منی کافر به کافر رحم میآرد…
گفتگوی چشم جادویی مرا دیوانه کرد
گفتگوی چشم جادویی مرا دیوانه کرد همزبانیهای ابرویی مرا دیوانه کرد گیسوی زنجیر، عاقل میکند دیوانه را حلقة زنجیر گیسویی مرا دیوانه کرد رام با…





