غزلیات فیاض لاهیجی
دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت
دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت چشم ترم در آب گل آفتاب داشت از شور بلبلان چمنی داشتم که دوش اشکم به یاد…
دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم
دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم گمان صد اثر از آه بیاثر داریم اگر اجازت آهی دهی به قوّت ضعف امید هست که خود…
درین دریای بیبن چون حبابم
درین دریای بیبن چون حبابم نفس تا میکشم از دل خرابم ندارد چرخ با این شور چشمی نمک چندان که ریزد بر کبابم به یاد…
در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذیذ
در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذیذ ترسم به کام من غم دنیا شود لذیذ در دادهایم تن به جفاهای روزگار دشمن…
خوش آنکه رویت بینم و در روی تو حیران شوم
خوش آنکه رویت بینم و در روی تو حیران شوم تو بر رخم خندان شوی من از غمت گریان شوم آن قدّ رعنای ترا هر…
خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم
خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم سرمهای بهر چنین روز نگه داشته بودم گفتم از من نکشی دامن خود روز جدایی شد…
چون صبا از گل تو بو گیرد
چون صبا از گل تو بو گیرد اول از خون دل وضو گیرد شانه هر شب حساب دلها را از سر زلف مو به مو…
چو سنبل پیچ و تابم مو بمو از پیچش مویی
چو سنبل پیچ و تابم مو بمو از پیچش مویی چو گلبن خارخارم پای تا سر از گل رویی بمژگان دشمنم کاندر میان عاشق و…
چه افتم که خود آفتفزای خویشتنم
چه افتم که خود آفتفزای خویشتنم همه بلای من و من بلای خویشتنم به باغ دهر ز بیم گزند هر ناکس همیشه دشمن نشو و…
جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا میکند ما را
جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا میکند ما را اگر تن دردهیم آخر که پیدا میکند ما را؟ محبّت شمع فانوس است کی پوشیده…





