غزلیات فیاض لاهیجی
یک شب ترا بغل نگرفتم چه فایده
یک شب ترا بغل نگرفتم چه فایده کام از تو بیبدل نگرفتم چه فایده! کامم تویی تو تا به ابد، لیک از تو من کام…
هنوزم میخلد در دل خیال نوک مژگانی
هنوزم میخلد در دل خیال نوک مژگانی هنوز آشفته دارد خاطرم زلف پریشانی خیال زلف او را شب همه بر گرد دل دارم که تا…
هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند
هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند شیرة زهر هلاهل شربت قندش کنند کس درین بیتالحزن بیبهره از آزار نیست درد معشوق ار…
نه همین دل در برم چون مرغ بسمل میجهد
نه همین دل در برم چون مرغ بسمل میجهد هر سر مو زاضطرابم چون رگ دل میجهد آنچنان آمادة زخمم که هر گه در خیال…
نگاه گرم عاشق را، رسد جانانه آرایی
نگاه گرم عاشق را، رسد جانانه آرایی نباشد کار هر افسردهای میخانه آرایی مرمّت کردة عشقست بنیاد خراب من بلی سیلاب نیکو میکند ویرانه آرایی…
میتوانم ای فلک گر دست بر ترکش زنم
میتوانم ای فلک گر دست بر ترکش زنم از خدنگ نالهای در خرمنت آتش زنم یاد او در هجر گل میریزدم بی خارِ رشک باده…
من گرفتم درد دل غیر از توام داند کسی
من گرفتم درد دل غیر از توام داند کسی چارة درد دل من جز تو نتواند کسی دیگرانت مهربان دانند و من نامهربان آنچه من…
مرا پای طلب از رهگذاری خارها دارد
مرا پای طلب از رهگذاری خارها دارد که از هر خار او دل در نظر گلزارها دارد همای بینیازی سایه بر هر سر نیندازد گل…
لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد
لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد ز خوبی هر چه دارد نازنینم نازنین دارد در آزار دل من ضبط خود کی میتواند کرد! که از…
گریة خونین نداند هر که چشمی تر کمند
گریة خونین نداند هر که چشمی تر کمند بایدت خون خورد تا اشک تو رنگی بر کند کی نهد لب بر لب ما از غرور…





