اختر بی‌نور ما شمع مزار ما بس است

اختر بی‌نور ما شمع مزار ما بس است تیره‌بختی‌های عالم یادگار ما بس است در وداع دوستان دیدیم شور رستخیز ای قیامت زحمت مشت غبار…

Continue Reading...

یوسف بازار ما هم خود خریدار خودست

یوسف بازار ما هم خود خریدار خودست خوش قیامت کرده غم هر کس گرفتار خودست راز دل پوشیده کی ماند به منع گفتگو لب اگر…

Continue Reading...

وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ

وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ مکن چنین به خود این هرزه‌گرد را گستاخ چو با خیال تو بزمی کنم به خلوت دل نفس…

Continue Reading...

هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم

هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم بود پیدا از آغازم که پیدا نیست انجامم مرا به پاره کردن جامه عرت به بد…

Continue Reading...

نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است

نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است یک نگه از گوشة چشم تو عالم را بس است دیده‌ام در گریة غم کیسه…

Continue Reading...

نماز شام چنان نشئة میش گل کرد

نماز شام چنان نشئة میش گل کرد که آفتاب ز بدمستیش تنزل کرد نسیم زلف تو زد بر دماغ او هر گاه صبا به عهد…

Continue Reading...

ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است

ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است پای تا سر آتش است آن مه ولی خوش آتش است آن شکارافکن دگر آتش به صحرا…

Continue Reading...

من و تصوّر ترک غمت خیال محال است

من و تصوّر ترک غمت خیال محال است خلاصی از ستم عشق احتمال محال است اگرچه قطع نظر ممکن است و ممکن ممکن ولیک دل…

Continue Reading...

مستی ز گرد تفرقه پاکم نمی‌کند

مستی ز گرد تفرقه پاکم نمی‌کند تا غنچه خُسبِ سایة تاکم نمی‌کند از نالة گداخته سر تا به پا پرم مرهم علاج سینة چاکم نمی‌کند…

Continue Reading...

لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما

لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما! آزار ما روا نبود بیش ازین دگر رنگ شکسته‌ایم چه حاصل…

Continue Reading...