منم که کرده‌‌ام الماس نشئه مرهم را

منم که کرده‌‌ام الماس نشئه مرهم را به مرگ عیش سیه‌پوش داغ ماتم را کسی که سرمه از آن درگرفت چون خورشید به یک نگاه…

Continue Reading...

مگر دلِ به غم عشق بسته‌ای دارد

مگر دلِ به غم عشق بسته‌ای دارد که آفتاب تو رنگ شکسته‌ای دارد! مگو که هیچ ندارد نظر فکندة عشق دل شکسته‌ای و جان خسته‌ای…

Continue Reading...

ما به بدنامی تلاش نیکنامی می‌کنیم

ما به بدنامی تلاش نیکنامی می‌کنیم پختگی‌ها در نظر داریم و خامی می‌کنیم دوستان ما را به کام دشمنان می‌خواستند ما ز دشمنکامی خود دوستکامی…

Continue Reading...

گهی کلاه نهی بر سر و گه افسر کج

گهی کلاه نهی بر سر و گه افسر کج تمام کار تو چون فطرت تو کج در کج به عقل خویش مکن اعتماد در ره…

Continue Reading...

گر نه ابراهیم عهد خود بود جانان من

گر نه ابراهیم عهد خود بود جانان من چون کند جا در دل چون آتش سوزان من! از ازل کردند در خونریزی من اتّفاق خنجرش…

Continue Reading...

کی می‌دهم به جنس دوا نقد درد را!

کی می‌دهم به جنس دوا نقد درد را! سودا به خونِ می نکنم رنگ زرد را از هر چه بود چشم به زلف تو دوختم…

Continue Reading...

کسی ز کوی تو تا چند حبیب چاک برد!

کسی ز کوی تو تا چند حبیب چاک برد! دل آرد و چو برد جان دردناک برد! به چشم پاک توان دید روی جانان را…

Continue Reading...

کارم از گفتن لطفت به غرامت افتاد

کارم از گفتن لطفت به غرامت افتاد صوفی از قرب به اظهار کرامت افتاد گشت معلوم که با من چه قیامت کردست هر که را…

Continue Reading...

عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی

عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی زخمم همه تن، مرهم من بلکه تو باشی مشکل که برد دل ز کسی پیچش مویی در…

Continue Reading...

عشّاق دل به چین جبینی سپرده‌اند

عشّاق دل به چین جبینی سپرده‌اند این قلبگاه را به کمینی سپرده‌اند دریاب این اشاره که شاهان نامجو نام بلند خود به نگینی سپرده‌اند جز…

Continue Reading...