از بی‌کسیم دوش دل سوخته کس بود

از بی‌کسیم دوش دل سوخته کس بود آیینه چراغ سر بالین نفس بود گل تا سحر از پرتو داغ دل بلبل پروانة گرد سر فانوس…

Continue Reading...

ویرانه دلی دان که محبّت نپذیرد

ویرانه دلی دان که محبّت نپذیرد آباد خرابی که عمارت نپذیرد ذوقی ندهد دل که غم عشق ندارد پژمرده چو شد غنچه طراوت نپذیرد هر…

Continue Reading...

هلاک همچو منی خشم و کین نمی‌خواهد

هلاک همچو منی خشم و کین نمی‌خواهد چنین شکار ضعیفی کمین نمی‌خواهد ز یک اشارة ابرو به مدّعای توام هلاکم این همه چین حبین نمی‌خواهد…

Continue Reading...

هر آه که درد از دل ناشاد برآرد

هر آه که درد از دل ناشاد برآرد نورسته نهالی است که فریاد برآرد ناید به کمند کسی آن آهوی وحشی این صید دمار از…

Continue Reading...

نمی‌پوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را

نمی‌پوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را نگه دارد خدا از فتنه‌های چشم بد او را نظر بر نرگس مستانة جادووشی دارم…

Continue Reading...

نبرم منّت کس کاش شرابم نبرد

نبرم منّت کس کاش شرابم نبرد تشنه میرم به لب بحر که آبم نبرد جنس ناچیز شود، به که به قیمت نرسد سوختم خام که…

Continue Reading...

منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست

منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست پریدن دل کبکم به بال شهبازست چنان به کنج قفس خو گرفته‌ام که دگر به یاد خاطر…

Continue Reading...

معاندان که سخن ناشنوده می‌گویند

معاندان که سخن ناشنوده می‌گویند نگفته می‌شنوند و نبوده می‌گویند دروغْ لافیِ بیدار طالعان چه بلاست که فارغند و ز بخت غنوده می‌گویند ز لاف…

Continue Reading...

لطف کن تلخی که جان بی‌لذّت از شکّر شود

لطف کن تلخی که جان بی‌لذّت از شکّر شود آب کن زهری که دل مستغنی از کوثر شود ضعف کی از پا درآرد رهروان شوق…

Continue Reading...

گفته‌ای بیدار باید عاشق دیدار ما

گفته‌ای بیدار باید عاشق دیدار ما پاس این حرف تو دارد دیدة بیدار ما

Continue Reading...