غزلیات فیاض لاهیجی
گذشت موسم گل لیک یار جلوهگرست
گذشت موسم گل لیک یار جلوهگرست چمن خزان شد و ما را بهار در نظرست به دل هوای سفر دارم و ندارم پای بس است،…
کم کنم شیون نمیخواهم که نقص غم شود
کم کنم شیون نمیخواهم که نقص غم شود پر نگریم خون دل ترسم که دردی کم شود سالها در چشم ما جا داشتی سودی نداشت…
کجا چو تیغکشی در میان سپر گنجد!
کجا چو تیغکشی در میان سپر گنجد! ترا به کشتن عشّاق کاش سر گنجد چه غم ز تنگدلیهای من محبَّت را به ظرف تنگتر این…
غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند
غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند شعله را از بیمِ خُویش، رنگ بر رو بشکند گر برافشاند به تحریک نسیمی طرّه را…
عشق میدانی است کانجا غیر مردی کار نیست
عشق میدانی است کانجا غیر مردی کار نیست چشم بر کردار باشد گوش بر گفتار نیست تا شدم عاشق ندیدم یک نفس آسودگی آفتاب عاشقان…
صلای میزنم امروز مهوش خود را
صلای میزنم امروز مهوش خود را به دست خویش برافروزم آتش خود را خیال زلف تو سودا اگر بیفزاید کنم چه چاره دماغ مشوّش خود…
شبم در کلبة دل ماهتاب از یاد ماهی بود
شبم در کلبة دل ماهتاب از یاد ماهی بود تمنّای دو چشمم توتیای خاک راهی بود نبود آن قوّتم از ناتوانیهای دل، ورنه خرابی دو…
سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را
سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را تبسّم آب میگردد چو میبوسد دهانش را چنان سر داده رخش جلوه در میدان بیباکی…
ز مژگان چند چون ابر بهاران
ز مژگان چند چون ابر بهاران سرشک لالهگون بارم چو باران به خاک کوهکن برمیفروزم چراغ لالهای در کوهساران خط سبزش مرا شوریدهتر کرد جنون…
ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمیدانم
ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمیدانم مغیلان بهر راحت بهتر از بستر نمیدانم مسبّب کاردار و گردش ایام اسبابست رخ آئینه را…





