غزلیات فیاض لاهیجی
کثرت غم در دلم بر یاد او جا تنگ کرد
کثرت غم در دلم بر یاد او جا تنگ کرد کار بر خود تنگ کرد آن کو دل ما تنگ کرد هم زما فرهاد درر…
غمت به سینه مرا جای مدّعا نگذاشت
غمت به سینه مرا جای مدّعا نگذاشت به حسرت دگرم حسرت تو وانگذاشت نداشتم سر و برگ کرشمههای طبیب خوشم که عشق تو درد مرا…
عشق بازی جستجوی یار در دل کردنست
عشق بازی جستجوی یار در دل کردنست عمر خود را صرف در تحصیل حاصل کردنست سهل باشد بر خود آسان کردن مشکل ولی مشکل آسان…
صبح خیزان چو به کف جام مصّفا گیرند
صبح خیزان چو به کف جام مصّفا گیرند باج روشندلی از عالم بالا گیرند زهد خشک است متاع سرة خلوتیان بار این قافله آن به…
شب ز شیون بلبل گوینده را آتش زدم
شب ز شیون بلبل گوینده را آتش زدم در دهان غنچه شکّر خنده را آتش زدم کردم از سوز درون شرمنده دوزخ را و باز…
سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را
سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را سبز در آتش کند اقبال خالت دانه را مستیم چون بوی گل پنهان نمیماند به کس من…
ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست به وصف روی تو بلبل هزار دستانست به نخل قد تو کردیم سرو را نسبت بدین وسیله کنون سرفراز…
ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد
ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد مر آن رنگرز هر لحظه در رنگ دگر دارد اگر در آرزوی پای بوسش خاک…
دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام
دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام دوش ازین سودا بسی خواب پریشان دیدهام بر مثال حلقة زنجیرِ زلف مهوشان چشم تا وا کردهام بر…
دلم از غصّه رنجورست امشب
دلم از غصّه رنجورست امشب زتن آسایشم دورست امشب بخواهد آهم از گردون گذشتن کمان ناله پرزورست امشب به چشم ماه میل سُرمة آه کشم…





