رباعیات فیاض لاهیجی
کی جانب هند روی نیکو آرم
کی جانب هند روی نیکو آرم من نیستم آنکه رو به هندو آرم از یک هندوی بخت خود دل تنگم در عالم هندوان چسان رو…
زرگر پسری که حسن ازو مینازد
زرگر پسری که حسن ازو مینازد در راه غمش عشق روان میبازد یکرنگی زر از آن کند مهر منیر در بوته مهر او مگر بگدازد
در وادی عشق پر مکش منّت پا
در وادی عشق پر مکش منّت پا بیگام درین مرحله شو ره پیما مردم گویند پای بردار و برو من میگویم که پای بگذار و…
خود را با ما چو دیده بستیم نمود
خود را با ما چو دیده بستیم نمود گردی بودیم چون نشستیم نمود در پرده آینه نهان بود رخش این چهره درست تا شکستیم نمود
تا زلف به روی تو پریشان شده است
تا زلف به روی تو پریشان شده است بر همزن جمعیّت ایمان شده است خال رخ تو مگر که ابراهیم است کاتش ز برای او…
ای گل شده بیرخ نکویت بدنام
ای گل شده بیرخ نکویت بدنام وز شرم لب تو باده گردیده حرام ابروی ترا هلال گفتم، مه نو بالید به خود چنانکه شد ماه…
آنانکه خدا را به نظر میدانند
آنانکه خدا را به نظر میدانند راهی به مؤثر از اثر میدانند جمعی که قیاس گل گرفتند ز خار معلوم که از گل چه قدر…
آخر ترک تو بیوفا دل کردم
آخر ترک تو بیوفا دل کردم عهد تو به فرمان تو باطل کردم شادی که به کام دشمنم کردی و من شادم که رضای دوست…
هر لحظه دُری نهد در آغوشم چشم
هر لحظه دُری نهد در آغوشم چشم از خون جگر دهد می نوشم چشم مینوشد و چشم خون مرا میبیند یعنی که ز بد همیشه…
مشهور به عشق تو ستمگر گشتم
مشهور به عشق تو ستمگر گشتم حرف غم عشق تو مکرّر گشتم میناز که مثل تو ندیدم هر چند دفترچه حسن را سراسر گشتم





