رباعیات فیاض لاهیجی
یارب کشتم به وصل حاصل برسان
یارب کشتم به وصل حاصل برسان وز عشق خودم چاشنی دل برسان تا چند مجاز بیحقیقت باشم در راه شدم پیر به منزل برسان
نوروز شد و شکفت گلزار هوس
نوروز شد و شکفت گلزار هوس گفتن به تو ای معلّم هرزه نفس بر نوگل من جفا و بیرحمی بس گل را به قفس نگه…
کردم برِ نامحرم اگر داد از تو
کردم برِ نامحرم اگر داد از تو داد از تو بتا و داد و بیداد از تو محتاج به محرمم چرا میکردی تا کار به…
سرگشتة اوّلم به آخر نرسم
سرگشتة اوّلم به آخر نرسم درماندة باطنم به ظاهر نرسم با آنکه خیالی شدهام در غم تو داغم که چرا ترا به خاطر نرسم
دل بست به خود تارِ تعلّق ز نخست
دل بست به خود تارِ تعلّق ز نخست عقل آمد و این علاقه شد اندکست آویخته بودیم به یک پا عمری عشق آمد و این…
حسرت غم دیرینه دوا نتوانست
حسرت غم دیرینه دوا نتوانست غم نیز به عهد خود وفا نتوانست جز زلف بتان که سایهاش کم نشود کس فکر پریشانی ما نتوانست
تا کی فیّاض ترک مستی تا کی!
تا کی فیّاض ترک مستی تا کی! زاهد چو نیی تو، بتپرستی تا کی! این بار گران زور دگر میخواهد عجز تو و طمطراق هستی…
با راه صواب از خطا میگردیم
با راه صواب از خطا میگردیم هر چند که رفتهایم وا میگردیم او در دل و ما در طلبش کوی به کوی معشوق کجا و…
آنرا که به اوصاف تو دید دگرست
آنرا که به اوصاف تو دید دگرست از لطف تو هر لحظه نوید دگرست با طاعت ما روی بهی نیست ولی ما را به جناب…
از مکرِ خرد ز حد فزون میترسم
از مکرِ خرد ز حد فزون میترسم وز حیلة عقل ذوفنون میترسم گفتی به خرد مگر ترا دشمنی است نه نه که ز نفرین جنون…





