رباعیات فیاض لاهیجی
آنرا که خبر ز عالم راز رسید
آنرا که خبر ز عالم راز رسید در گوش سر از لُبّ دل آواز رسید از عالم آغاز به انجام آمد باز از ره انجام…
از ناز قضا چو چهرة حسن آراست
از ناز قضا چو چهرة حسن آراست تشریف حیا به قدّ عشق آمد راست گر این دو نگهبان نبود از چپ و راست بس دود…
وصل است متاعی که به دیدن نرسد
وصل است متاعی که به دیدن نرسد این شهد تمنّا به چشیدن نرسد کامی به هوای حسرتش خوش میدار کاین میوه لطیفست به چیدن نرسد
نوروز شد و یار به من بست گرو
نوروز شد و یار به من بست گرو کز داغ کهن به دل نماند پرتو گفتم که ندارم چه شود پس گفتا خوش باش که…
گاهی ز نبی گه ز ولی میگویم
گاهی ز نبی گه ز ولی میگویم گه نادعلی سینجلی میگویم نُه پردة چرخ ترسم از هم بدرد چون از سر درد یا علی میگویم
سعی تو کلید قفل مشکل نشود
سعی تو کلید قفل مشکل نشود تقدیر به تدبیر تو باطل نشود گر هر دو جهان خواسته باشند چه سود چیزی که خدا نخواست حاصل…
درد تو تلافی تن آسانیهاست
درد تو تلافی تن آسانیهاست عشق تو کفارة مسلمانیهاست اندازة همّت پریشانان است زلف تو که معراج پریشانیهاست
خورشید چو ذرّه آرزوی تو کند
خورشید چو ذرّه آرزوی تو کند گردون شب و روز جستجوی تو کند گُل در تو نمیرسد به خوبی هر چند در خلوتِ غنچه مشق…
تا کی هدف بوده و نابوده شوی
تا کی هدف بوده و نابوده شوی ترسم در زیر بار فرسوده شوی تا چند به دوش خود کشیدن خود را بردار ز خود دست…
با خلق جهان غیر نزاعی نبود
با خلق جهان غیر نزاعی نبود روزی نبود که اختراعی نبود فیّاض بساط مهر برچین کامروز کاسدتر ازین جنس متاعی نبود





