رباعیات فیاض لاهیجی
آنم که ز خرّمی دلم را عارست
آنم که ز خرّمی دلم را عارست وز عادت من خوی طرب بیزارست بیحاصل از آن شدم که بختم پرورد نخلی که به سایه پرورد…
اسرار نهان فاش نباید گفتن
اسرار نهان فاش نباید گفتن جز حیرت سامع نفزاید گفتن هر چند که آیینه جدا نیست ز عکس لیک آینه را عکس نشاید گفتن
وقت است که ترک پیر و استاد دهیم
وقت است که ترک پیر و استاد دهیم آموختهها را همه از یاد دهیم با جام می دو ساله در میکدهها ناموس هزار ساله بر…
هر چند کنی ز چرخ و انجم برهان
هر چند کنی ز چرخ و انجم برهان نتوان به خدا رسید جز از عرفان گر زیر و زبر، سواد روشن سازد بیمعنی قرآن نشوی…
گر بیعمل از علم کسی بهره ندید
گر بیعمل از علم کسی بهره ندید از علم ولی قفل عمل راست کلید علمست چو چشم، و پا عمل، اندر راه تا چشم ندید…
شرعست سپهری که نیابی خطرش
شرعست سپهری که نیابی خطرش وز رجم نیابند شیاطین گذرش خورشید درو نبی و ماهست بتول اولاد نبی بروج اثنا عشرش
دل را ز می عشق تو بیهش کردیم
دل را ز می عشق تو بیهش کردیم یکباره چراغ عقل خامش کردیم صد مایه دانش فلاطونی را خواندیم و بیاد تو فرامش کردیم
دامن ز تعلقات دنیا برچین
دامن ز تعلقات دنیا برچین در دامگه فریب این زن منشین چندانکه نیاز بیش نازش بیش است یک ناز کن و نیاز پی در پی…
تب، رو به من از غایت بیشرمی کرد
تب، رو به من از غایت بیشرمی کرد وز تاب تب استخوان من نرمی کرد تنها نگذاشت یک دمم تا به سحر ممنون تبم که…
با عشق هوس سوز غم کام کجا
با عشق هوس سوز غم کام کجا این دانه ببین کجا و این دام کجا ترطیب دماغ عشق چیز دگرست سودای تو و روغن بادام…





