رباعیات فیاض لاهیجی
ای آنکه دو لب به نشئه مل داری
ای آنکه دو لب به نشئه مل داری شیرین دهنی چون غنچه گل داری معشوقی و عاشقانه میخوانی شعر با آنکه گلی، زبان بلبل داری
آمد به من از تو مصرعی چند بلند
آمد به من از تو مصرعی چند بلند دل را زشکفتگی شکر خند بلند اینست سخن نه آنکه از کوچه لفظ معنی زند از تنگی…
یارب گره غفلتم از دل بگشای
یارب گره غفلتم از دل بگشای گرد هوسم ز چهره جان بزدای چون آینهام ز زنگ هستی برهان هیچم کن و پس هر آنچه هستی…
هر چند که کعبه راست فضلی کامل
هر چند که کعبه راست فضلی کامل در خاک نجف مرا به آید منزل در پیش من از کعبه نکوتر نجفست کان قبلة تن باشد…
گر مشکل حشر بر تو مفتوح شود
گر مشکل حشر بر تو مفتوح شود تو نوح و تن تو کشتی نوح شود امروز چنین که روح تو تن شده است فردا چه…
عشق است میی که ساقیش عرفانست
عشق است میی که ساقیش عرفانست بیدست و پیاله دل به دل گردانست فیّاض به درد عشق خو کن کاین درد درمان هزار درد بیدرمانست
دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد
دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد ورنه به فسون دیوِ هلاکش بخورد دانه بنما گر نخورد خاک زمین روزی دو سه نگذرد که خاکش…
در روی تو کافتاب انور آمد
در روی تو کافتاب انور آمد گر زلف بشد خط معنبر آمد رخ مصحف خوبی بود و در مصحف هر آیه که نسخ گشت بهتر…
ترک هوسات خام میباید کرد
ترک هوسات خام میباید کرد فکری پی ننگ و نام میباید کرد ز آغاز به انجام رسیدن سهلست این دایره را تمام میباید کرد
بیذوق نشاید ره معنی رفتن
بیذوق نشاید ره معنی رفتن نتوان این راه را به دعوی رفتن هر چند که حرف راه منزل گویی زان راه به منزل نرسی بیرفتن





