رباعیات فیاض لاهیجی
آهم ز دل زبانه فرسود نشست
آهم ز دل زبانه فرسود نشست از بوتة خارِ هستیم دود نشست ماننده خار خشک در گلخن عشق زودم آتش گرفت و هم زود نشست
اصحاب پیمبر ارچه نورند و هُدا
اصحاب پیمبر ارچه نورند و هُدا هر یک سوی آخرت رهیاند جدا لیکن شه مردان علی عالیقدر راهیست که راست میرود تا به خدا
یارب نفس گرم ثنا سنجم ده
یارب نفس گرم ثنا سنجم ده وز درد طلب راحت هر رنجم ده از خویش تهی کن وز خویشم پر کن ویرانه کن و در…
هر چند که دل لبالب از نور خداست
هر چند که دل لبالب از نور خداست لیکن به مثل قطره کجا بحر کجاست؟ داند نظری کو به حقیقت بیناست کابینه اناالعکس اگر گفت؟…
گر دل ز فروغ عشق پیرایه کند
گر دل ز فروغ عشق پیرایه کند فردوس ز خاک پاش سرمایه کند این دانه که در زمین تن افکندند گر برخیزد بر آسمان سایه…
صد شکر که آن سرو چمن باز آمد
صد شکر که آن سرو چمن باز آمد وان ماه سفر کرده من باز آمد امروز مگر روز قیامت شده است کان جان ز تن…
دل یافت حیات ابد از خدمت فیض
دل یافت حیات ابد از خدمت فیض جان زندة جاوید شد از صحبت فیض جز وحشتم از خلق جهان نفزاید تا انس لقب داد به…
در پیش کسی که علم و دانش بابست
در پیش کسی که علم و دانش بابست توفیق مهیّا شدن اسبابست اسباب چو جمع شد دگر کار از تست توفیق برای سفرت مهتابست
تا نیش زبانم رگ اندیشه گشود
تا نیش زبانم رگ اندیشه گشود غارتزده ی دو کونم از گفت و شنود از شومی یک زبان به بادش دادم نقدی که ز پنج…
باید به لباس نیستی هست شدن
باید به لباس نیستی هست شدن بر پا بودن ولیک از دست شدن سر رشته به کف داشتن و مست شدن اندازِ بلند کردن و…





