رباعیات علیشیر نوایی
تا اندر دل تاب و توانی بودم
تا اندر دل تاب و توانی بودم تا در بدن از روح نشانی بودم دل مایل حسن دلستانی بودم جان واله آشوب جهانی بودم
از محنت عاشقی به جانم چه کنم؟
از محنت عاشقی به جانم چه کنم؟ دیوانه و رسوای جهانم چه کنم؟ صبرست مرا چاره و دانم چه کنم؟ دانم چه کنم چون نتوانم…
ضعفم را آن میان چون مو باعث
ضعفم را آن میان چون مو باعث قتلم را آن طره هندو باعث عمرم را آن قامت دلجو باعث جانم را آن لعل سخنگو باعث
در جام بلورین می همچون یاقوت
در جام بلورین می همچون یاقوت گر یابم و سازم شب و روز آن را قوت تا در فلک پیر و سپهر فرتوت چون هر…
تا شد بدرون آتش هجران واقع
تا شد بدرون آتش هجران واقع وانگه ز برونم اشک غلطان واقع شد سعی بدانچه بود امکان واقع آن شعله بآب کشت نتوان واقع
از گوشه بام عارضت ماه سما
از گوشه بام عارضت ماه سما خورشید گرت ندید باشد ز عما شد عکس دو ابروت بچشمم صنما آن نوع که در شیشه بود قبله…





