عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد

عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد سنگ بیدادت ازان خاکم برون آورد کرد گرمی و سردی ندیدم گرچه اندر راه عشق کرد ازان…

Continue Reading...

سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود

سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود گریه زور آورد کان گلبرگ خندانم نبود ابرسان خود را هوایی یافتم هر سو بباغ زانکه غیر از…

Continue Reading...

زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت

زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت ز هر گلخار خاری در دل عشاق بیمارت بدان رخسار و قامت گر نمایی جلوه در…

Continue Reading...

رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان

رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان هست از علوشان برهش فرق سرکشان مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهند با صد هراس و…

Continue Reading...

دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت

دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت وه چه پروانه که از شعله او خانه بسوخت موی خال تو بران شعله عارض عجب است…

Continue Reading...

خوش آن رندی که بهر باده در دیر مغان افتد

خوش آن رندی که بهر باده در دیر مغان افتد ز شور مستیش هر لحظه شوری در جهان افتد چو دارد مغبچه جام می و…

Continue Reading...

چو با صد حسرتش از دور بینم

چو با صد حسرتش از دور بینم چه راه آنکه با آن مه نشینم ز اشکم آستانش نیز تر شد چو آب او گذشت از…

Continue Reading...

تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است

تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است وان عیش غنیمت که در میکده باز است از ناز مران رخش پی قبله که هر…

Continue Reading...

به مستی در دلم گردد خیال روی یار امشب

به مستی در دلم گردد خیال روی یار امشب که سازد هر زمان در گریه‌ام بی‌اختیار امشب به حالم شمع را گر دل بسوزد گو…

Continue Reading...

باز در دیر بتی عشوه‌نما می‌بینم

باز در دیر بتی عشوه‌نما می‌بینم کاهل دین را ز وی آشوب و بلا می‌بینم زاهدا منع مکن چون نگرم در رخ او عیبِ این…

Continue Reading...