غزلیات علیشیر نوایی
چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببرد
چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببرد کوه را سیل چنین گر رسد از جا ببرد به تماشای چمن رفتن آن سرو خوش…
تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم
تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم در دیر خاک درگه پیر مغان شدم خاک ره من اهل نظر سرمه میکنند زاندم که خاک درگه آن…
به عشقت من خسته را سوختی
به عشقت من خسته را سوختی خسی را به برق بلا سوختی ز شوق لب و خالهایت به رو به جان حزین داغها سوختی دلم…
باده خور تا زنده ای کز بعد مردن روزگار
باده خور تا زنده ای کز بعد مردن روزگار خانه نسیان به مهجوران خاکی میکشد فانی آنکس را فنا باشد مسلم کو به دهر درد…
آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابت
آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابت آهست مرا کار پی رفع نقابت گنجی است ترا حسن کزو دهر شد آباد لیکن دل دیوانه…
از رفتن یارم بود آشوب قیامت
از رفتن یارم بود آشوب قیامت یارب مبرش جایی و دارش به سلامت در هجر تو افتد به سرم انجم و گردون ای شام فراق…
واعظان تا چند منع جام و ساغر میکنند
واعظان تا چند منع جام و ساغر میکنند چون دماغ خویش را هم گه گهی تر میکنند از قدح آنانکه گاه نشئه مییابند فیض زین…
نوبهاران به قدح آب طربناک انداز
نوبهاران به قدح آب طربناک انداز ابرسان غلغله در گنبد افلاک انداز چند از دور فلک چون کره سرگردانی فتنه از دور قدح در کره…
منور است به روی تو دیده جانم
منور است به روی تو دیده جانم معطر است به بوی تو کنج احزانم ازان زمان که ترا یار خویش دانستم به یاریت که دگر…
مسلمانان دل آزرده دارم
مسلمانان دل آزرده دارم تنی سیلاب محنت برده دارم علاج دل مکن جز مرهم وصل که از نیش فراق آزرده دارم تنی بی سوز دل…





