زهی به خار مژه صد هزار زار ترا

زهی به خار مژه صد هزار زار ترا اسیر دو گل عارض دو صد هزار ترا مباد جور خزان از بهار زیبایی چنین که تازه…

Continue Reading...

ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را

ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را که روشن کرد هرسو شمع گل‌های بهاران را چو نرگس جام زر بگرفت و لاله ساغر یاقوت…

Continue Reading...

دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب

دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب سوی خورشید آورد رو چون به سایه ز آفتاب دل چو در گلشن فتاد از…

Continue Reading...

در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم

در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم عذر آن را روزها اندر سر ساغر کنم خواهم از داغ جفا وز زخم گردون لاله‌وار خاک…

Continue Reading...

چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت

چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت خوش است گر سر خود بر ندارم از قدمت چه عیب دم‌به‌دم ار خاک کوی دیر شوم…

Continue Reading...

تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع

تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع کشته و مرده آن شوخ ستمگر شد شمع در شب وصل رخ آن بت مهوش…

Continue Reading...

بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم

بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم بیا این سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم سیاهی گرانمایه غم که سازد وقت ما…

Continue Reading...

باز در دیر مغان آه و فغان آورده‌ام

باز در دیر مغان آه و فغان آورده‌ام عالمی را از فغان خود به جان آورده‌ام از گناه توبه با زنار گبر خویش را دست…

Continue Reading...

ای به گلستان هزار نرگس شهلا

ای به گلستان هزار نرگس شهلا در گل گلزار عارضت به تماشا لاله و گل از تجلی تو به خوبی قمری و بلبل ز شوق…

Continue Reading...

از من آواره در کویت فغانی مانده

از من آواره در کویت فغانی مانده بی نشانی رفته و از وی نشانی مانده خان و مان در کوی تو درباختم بنگر کنون خان…

Continue Reading...