غزلیات علیشیر نوایی
زهی به خار مژه صد هزار زار ترا
زهی به خار مژه صد هزار زار ترا اسیر دو گل عارض دو صد هزار ترا مباد جور خزان از بهار زیبایی چنین که تازه…
ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را
ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را که روشن کرد هرسو شمع گلهای بهاران را چو نرگس جام زر بگرفت و لاله ساغر یاقوت…
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب سوی خورشید آورد رو چون به سایه ز آفتاب دل چو در گلشن فتاد از…
در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم
در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم عذر آن را روزها اندر سر ساغر کنم خواهم از داغ جفا وز زخم گردون لالهوار خاک…
چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت
چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت خوش است گر سر خود بر ندارم از قدمت چه عیب دمبهدم ار خاک کوی دیر شوم…
تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع
تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع کشته و مرده آن شوخ ستمگر شد شمع در شب وصل رخ آن بت مهوش…
بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم
بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم بیا این سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم سیاهی گرانمایه غم که سازد وقت ما…
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهام عالمی را از فغان خود به جان آوردهام از گناه توبه با زنار گبر خویش را دست…
ای به گلستان هزار نرگس شهلا
ای به گلستان هزار نرگس شهلا در گل گلزار عارضت به تماشا لاله و گل از تجلی تو به خوبی قمری و بلبل ز شوق…
از من آواره در کویت فغانی مانده
از من آواره در کویت فغانی مانده بی نشانی رفته و از وی نشانی مانده خان و مان در کوی تو درباختم بنگر کنون خان…





