غزلیات علیشیر نوایی
گدای کوی خرابات تاجدارانند
گدای کوی خرابات تاجدارانند خرابات جام می عشق هوشیارانند قرارگاه دل آن طره را چسان سازم در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند به گلشن رخش…
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما
غیر خوناب نیابند به جان و دل ما گوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریق تا…
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟ من اگر مردم بگو شب زنده داران را چه شد؟ چون برون آمد نه…
ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازد
ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازد باز در دور قمر شین تمام اندازد هوسم هست که با من شود او رام ولیک کس…
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب که صدقه سرش این پیر ناتوان یارب ز هجر یارب و افغانم از فلک بگذشت توام خلاص نمایی…
دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت
دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت می کوثر به کف مغبچه حور سرشت لوح رخسار تو آمد سبقم روز ازل کلک قدرت چو…
در دلم آتش محبت اوست
در دلم آتش محبت اوست آب چشمم ز دود فرقت اوست نیست دود دلم به هیئت سرو از دلم رسته سرو قامت اوست لب لعلش…
چون حیاتآساست روشن روزگارم از قدح
چون حیاتآساست روشن روزگارم از قدح تا دم آخر کنون سر بر ندارم از قدح من که غرق می شدم باید سرم دادن به باد…
تو گشتی کج کلاه جمله شاهان
تو گشتی کج کلاه جمله شاهان غلط گفتم که شاه کج کلاهان چه حسنست اینکه خون هر که ریزی نهد سر پیش رویت عذرخواهان چو…
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد رنگش ز رنگ عقل فراموشی آورد باشد تکلم تو زبان بند اهل عشق کش استماع مایه خاموشی آورد لعلت…





