غزلیات علیشیر نوایی
به کشف حال دوران نیست جام جم هوس ما را
به کشف حال دوران نیست جام جم هوس ما را همان جامی که ساقی عکس رو افکند بس ما را ز شیخ هیچ کس چون…
باده صافست و خرابات صفایی دارد
باده صافست و خرابات صفایی دارد روم آن سو که عجب آب و هوایی دارد جامه سرخ ببر کرد و دلیلست به خون زانکه از…
آن گل که نوشد می با رقیبان
آن گل که نوشد می با رقیبان بینند و میرند مسکین غریبان ای گل به گلشن چون جلوه سازی افغان مکن عیب از عندلیبان چون…
از شهد نگویم لب آن سیمبر آلود
از شهد نگویم لب آن سیمبر آلود از شیره جانست که گلبرگ تر آلود از خون دلم بود رخ آلوده مژگان چون خواستم از اشک…
هوای می به سر هر که چون حباب رود
هوای می به سر هر که چون حباب رود عجب نباشد اگر در سر شراب رود چو بخت خفته سوی ما به صد حیل آمد…
نیست در دیر مغان بدمست بیباکی چو من
نیست در دیر مغان بدمست بیباکی چو من از گریبان تا به دامن پیرهنچاکی چو من آنچنان کاندر کمال حسن پاکی چون تو نیست یافت…
مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد
مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد در آتشگاه رسوایی به خان و مانم آتش زد عجب نبود اگر غش کرده تا محشر فتد…
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست لطف کرده…
گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است
گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است یاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهد گفتن بود گیاه…
کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم
کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم باشد از شمع رخت آن خانه را روشن کنم گر توان کردن می گلرنگ در کوی…





