چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو

چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو باشد آن پوشیدنش رو در سحاب از روی تو گل اگر نبود رخت پس وقت تعجیل خرام…

Continue Reading...

تنم از رنج در بیچارگی سوخت

تنم از رنج در بیچارگی سوخت دلم از عشق در آوارگی سوخت دلم را پاره پاره سوختی عشق ولی هجر آمد و یکبارگی سوخت ز…

Continue Reading...

بود آب زده ساحت میدان خرابات

بود آب زده ساحت میدان خرابات بزم طرب آماده در ایوان خرابات بنشسته در و پیر خرابات قدح نوش در خدمت او صف زده رندان…

Continue Reading...

باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت

باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت ساغر می زده خود را به خرابات انداخت این طرف غلغله از خیل خرابات افکند آن طرف…

Continue Reading...

ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند

ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند قدح باده پی دفع خماری گیرند رفعت پیر مغان بین که فلک را به نجوم ز آتش غیرت…

Continue Reading...

اقبال ره به کوی مغانم نمی‌دهد

اقبال ره به کوی مغانم نمی‌دهد ادبار آنچه طالب آنم نمی‌دهد گویا نیافتست ز مطلوب کس خبر زانکس به جستجوی نشانم نمی‌دهد از نقد جان…

Continue Reading...

هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد

هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد باید اول قدم خود به سر عالم زد نزد رندان خرابات که صد جان به جویست…

Continue Reading...

می‌رود یار جدا زو کار بر من مشکل است

می‌رود یار جدا زو کار بر من مشکل است داغ هجرم بر تن و نیش فراقم بر دل است باده دور از وی کجا آرد…

Continue Reading...

من درد زهر هجران درمی‌کشم به یادت

من درد زهر هجران درمی‌کشم به یادت تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت ما از خمار مردیم در کنج نامرادی ساغر تهی مبادت…

Continue Reading...

لب لعلت که گویم جان پاکش

لب لعلت که گویم جان پاکش به خنده جان پاکان شد هلاکش دلم چون غنچه زان شد غرقه در خون که کردی از جفا هر…

Continue Reading...