آن قلندروَش که سویش دل به پاکی می‌کشد

آن قلندروَش که سویش دل به پاکی می‌کشد پاکبازان را به کوی دردناکی می‌کشد هر الف کو می‌کشد بر سینه از مستی و حسن راستان…

Continue Reading...

از تغار می چنان نوشم شراب ناب را

از تغار می چنان نوشم شراب ناب را کبر نتواند ز دریا آنچنان برد آب را در جفا دارد قرار آن چشم و در بیداد…

Continue Reading...

هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا

هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا زنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا خانه دل بود آبادان ز تقوی وه…

Continue Reading...

نه از می لعل آن مه پیکر آلود

نه از می لعل آن مه پیکر آلود کز آب خضر گلبرگ تر آلود مه اندر آسمان از شوق رویش بود دیوانه ای خاکتر آلود…

Continue Reading...

من وز هجر مهی ناله و فغان هر شب

من وز هجر مهی ناله و فغان هر شب فغان و ناله رساندن بآسمان هر شب ز عشق تازه جوانی بگو چه گشت رسید هزار…

Continue Reading...

مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست

مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست به غیر درگه پیر مغان پناهی نیست ز بهر سجده بتی گر طلب کنم چه عجب به…

Continue Reading...

گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم

گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم سوز این آتش فزونتر بود کامشب داشتم درد و ضعفم هر دو مهلک بود گر میآمدی پرسه…

Continue Reading...

کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید

کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید چون لعل می پرست تو گلبرگ تر ندید جان از لب تو راند سخن لیک ازان دهن…

Continue Reading...

صبح تاب مه کزین عالی رواق افتاده بود

صبح تاب مه کزین عالی رواق افتاده بود با مه خویشم صبوحی اتفاق افتاده بود وه چه باشد هر کرا هرگز چنان صبحی دمد کافتابم…

Continue Reading...

ساقیا باده چو ریزی به قدح بهر طرب

ساقیا باده چو ریزی به قدح بهر طرب کی طربناک شوم گر نرسانیش به لب عجب آن نیست که از لعل تو یابیم حیات بی…

Continue Reading...