غزلیات آشفتهٔ شیرازی
زلفت اصراری که در آزار مردم میکند
زلفت اصراری که در آزار مردم میکند رم ز زخم نیش او پیوسته کژدم میکند گر نهای ضحاک جادو ای لب شیرین چرا مار زلفت…
زخم دل بهبود شد لعل نمکپاشی کجاست
زخم دل بهبود شد لعل نمکپاشی کجاست کشت زهدم ای حریفان رند قلاشی کجاست میکشد زاهد به ناچارم به سوی خانقاه کو سرای میکشان و…
زآن سرو زلف نافه بگشایم
زآن سرو زلف نافه بگشایم گو بخوانند خلق عطارم مدح مولا نیاید از درویش سگ خود ای علی تو بشمارم شهسوارا نه من شهید توام…
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش من دوان از پی دل زپی دلبر خویش شوق آن سیب زنخدان بگلو گشته گره همچو طفلی که خورد…
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس نالدم در سینه دل بیهمنفس از سوز…
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار نکنم خواب مگر زیر خم تیغ نگار کام شیرین نکنم جز بغم تلخی عشق بزم رنگین نکنم جز…
دوست به خلوتگه دل برنشست
دوست به خلوتگه دل برنشست در به رخ خیل رقیبان ببست نوبت شادی بزن ای نوبتی کامدم آن دولت رفته به دست گرچه بود عقل…
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی پی رضای بتان ترک خویشتن گفتی از این میانه تو را گوهر مراد که داد هزار گوهر غلتان…
دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است قمر ببر مه ما را سر مسافرت است مرا نه جاه و نه مالی بود نه…
در عاشقی گشتم زبون ای کاش دل خون میشدی
در عاشقی گشتم زبون ای کاش دل خون میشدی عقلم ز سر کردی برون ای کاش مجنون میشدی ای عشق عالمسوز من وی برق جانافروز…





