مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست

مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست کجا رود زسر آشفتگی دل تا هست بگو خلیل ننازد به بت شکستن خویش بتی…

Continue Reading...

مدد ای عشق که از عقل در آزارم من

مدد ای عشق که از عقل در آزارم من رحمتی کن برهانم که گرفتارم من خیز اقبال کن ای ساقی مستان با جام که زهشیاری…

Continue Reading...

مانده بر دست این دل صد پاره‌ام

مانده بر دست این دل صد پاره‌ام دوستان از دست رفته چاره‌ام تا که دارم این دل خونین به دست هست با من دلبر خونخواره‌ام…

Continue Reading...

لعل شکربار یار من نمکین است

لعل شکربار یار من نمکین است من نستانم شکر اگر نمک این است سرو بباغ است و ماه در فلک اما سرو بکاخ من است…

Continue Reading...

گلزار عشق چون تو نهالی نیافته

گلزار عشق چون تو نهالی نیافته رخسار حسن همچو تو خالی نیافته جز ابروان به روی تو هرگز منجمی بر آفتاب بدر هلالی نیافته چندی…

Continue Reading...

گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی

گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی بنمای در دل شب بخلایق آفتابی دو جهان حجاب نبود بمیان ما و معشوق تو گمان کنی رقیبا…

Continue Reading...

گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را

گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را گوی گو گردن تسیلم بنه چوگان را با لب نوش ت من آب خضر نستانم کی مریضت…

Continue Reading...

کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر

کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر یا در آتش تازه و تر مانده عنبر یا عبیر پرخطر راهیست این وادی کجائی رهنما سر قدم…

Continue Reading...

کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد

کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد که جان دهد دل از این کار برنمی‌گیرد تو برق عالم اسراری و عجب که ز تو شرر به…

Continue Reading...

فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی

فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی مجنون بگو که لیلی بیرون کشد زحی زد آتشی بجان بخیلان زجام می ساقی که نام…

Continue Reading...