غزلیات آشفتهٔ شیرازی
ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی دانم که تو بر خیل نکویان همه شاهی ترکان جهان لشکر و بر جمله امیری خوبان همه…
ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها
ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها بگسسته تار طرهات عقد همه تدبیرها در پیشهٔ عشق ار رسی بینی عجایبها بسی کآنجا به…
آن مست که در میکده مستانه بگرید
آن مست که در میکده مستانه بگرید از شیخ حرم به که بافسانه بگرید از خاصیت عشق بعالم عجبی نیست گر شمع شب از ماتم…
امشبم خورشید سرزد از وثاق
امشبم خورشید سرزد از وثاق ماه از این خجلت فتاد اندر محاق کی چمد سرو چمن در انجمن ماه کی دیدی نشیند در رواق مطربا…
اگر زروی نگارین تو پرده برداری
اگر زروی نگارین تو پرده برداری در این دیار دل و دین بجای نگذاری دلی نشد که ندیده زچشمت آزاری بلی زترک نیاید بجز ستمکاری…
آفت عرصه خاکی و مه افلاکی
آفت عرصه خاکی و مه افلاکی با چنین لطف که گوید که ز آب و خاکی گر کست خواند پریزاد نه چندین عجب است کادمیزاده…
از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
از عالمش چه غم که خداوند یار اوست کون و مکان همه بکف اختیار اوست بحر حقیقتی که جهان غرقهٔ ویند چون بنگری به چشم…
آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم
آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم گر زنم حلقه بدر می طلبم معذورم از چه در حلقه مستان تو را هم ندهند من که…
یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد گر بکف جام سفالین بودش جم باشد آدم آنست که بر سیرت و خلق بشر است آدمیت نه…
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر پرده عشق کند ساز و زند جای دگر در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت…





