غزلیات آشفتهٔ شیرازی
تو را که گفت کز احباب روی برتابی
تو را که گفت کز احباب روی برتابی بعمد بی گناهانرا بقتل بشتابی بکوی دوست اگر تیغ بارد از اطراف نه مردیست که روی از…
تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود
تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود عشقست و بس که صادر از او خیر و شر بود زآنزلف پر شکن بود و…
تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو
تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو شب همه شب بلب رسد جان من از هوای تو گر تو بغیر من بسی یار گرفته…
تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن
تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی جهدی…
پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد خامیم دید وز آن آب شرربار نداد شاخ امید که از رشحه خم خرم بود اندرین فصل بهارم…
بیداری خیال تو از خواب خوشترست
بیداری خیال تو از خواب خوشترست زهر حبیب از شکر ناب خوشترست لب تشنگان بادیه شوق را زتیغ آبی بده که کشته سیراب خوشترست دل…
بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم
بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم نیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم هیچ دانی ز چه از کف ننهم جام شراب؟ زآن که…
به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
به صید خلق بتان تا گشاده بازو را شکار شیر بیاموختند آهو را کند ز تیر نظر صید رستم دستان کمان سخت ببینید و زور…
به آن امید که مطلب بر او شود روشن
به آن امید که مطلب بر او شود روشن شبان طور رود سوی وادی ایمن به دست حسن بتان نیست غیر باد به دستت که…
بغیر من که فتاد است بارم اندر گل
بغیر من که فتاد است بارم اندر گل کشیده رخت همه همرهان سوی منزل مرا زاشک روان راه بادیه گل شد بلی بسر نرسد راحله…





