غزلیات آشفتهٔ شیرازی
سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید
سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید از در میکدهام مژدهٔ رحمت برسید کای خراباتی مخمور بهل خواب و خمار کانچه میخواستی از بخت میسر…
ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن
ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن ما را به لعل باده فروشت حواله کن گه زسر باده پرستی اگر نه ای لبریز شد چو جام…
زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
زین بادیه چون رفت مه نوسفر من کاین دشت همه دجله شد از چشم تر من خوش باد بمرغان چمن وقت که صیاد در دام…
زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود
زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود زیان کند سرو خرسندی از تو گیرد سود ذبیحه گرچه با ضحی بهر دیار کشند قبول کعبه بمقدار حاجیان…
زاهدان بیحد خلل در کار مستان میکنند
زاهدان بیحد خلل در کار مستان میکنند میکده بستند و منع میپرستان میکنند گویی آگه نیستند از بینش پیر مغان کاین همه قلب و دغل…
ز همرهان مجازی کناره کن ای دل
ز همرهان مجازی کناره کن ای دل کمند الفت اغیار پاره کن ای دل چو آفتاب حقیقت برآمد از مطلع از این ستاره وشان رو…
رنگ ز خورشید عیان میبری
رنگ ز خورشید عیان میبری پرده مه را چو کتان میدری توبه زهاد گزند از تو یافت عقل حکیمان به زبان میبری کار ملایک نکند…
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من که هوسناک شده این دل شیدائی من من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان تو…
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای نوش بادت می دوشینه که بیما زدهای می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار سخن اینجاست که اینجا نه دگر…
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی مصاحبیت نه کاز کین به ماتمش ننشستی هزار دیده زتیر فسون بدوخت نگاهت کدام سینه که از…





