غزلیات آشفتهٔ شیرازی
منکه پرداخته خانه زاغیار امشب
منکه پرداخته خانه زاغیار امشب از چه بی پرده نیاید ببرم یار امشب هست از شور مخالف بسرم غوغائی مطرب بزم بگردان ره از این…
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست لیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درون…
مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم
مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم ساقی صفا دهد زمی صاف بیغشم تا تن زآب میکده عشق شسته ام ماهی صفت در آب و…
مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت پس از تو نرد غم عشق با که خواهم باخت ز هر چه هست بپرداختیم خانه ولی…
مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا
مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا تو طبیب و همه محتاج دوائیم دوا اسم اعظم توئی و دافع آفات و بلا همتی زآن که…
ماه ذیعقده است ای ساقی قعود از جنگ کن
ماه ذیعقده است ای ساقی قعود از جنگ کن خون مردم بس زخون رز رخی گلرنگ کن نوبتی زد نوبت عشرت بزن بر طبل چنگ…
ما دردمند عشقیم عطار که دوا کو
ما دردمند عشقیم عطار که دوا کو گمگشتگان راهیم آنخضر ره نما کو ای کعبه با خرابات داری اگر چه دعوی کو آن مقام امن…
گلعذاران گلستانی داشتم
گلعذاران گلستانی داشتم بلبلان من هم فغانی داشتم برق میآید بطوف بوستان کاش منهم آشیانی داشتم وصف میکردیم هر یک از گلی از هزاران هم…
گسترده اند مستان از پرنیان ساده
گسترده اند مستان از پرنیان ساده در دور بزم ساقی سیمین تنان ساده ساقی بکوی غلمان غلمان زباغ رضوان سرویست ماه پیکر بر سر کله…
گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را بر تنک شکر نیک گزیند دهنش را آن لب که در او هیچ مجال سخنی نیست کس را…





