غزلیات آشفتهٔ شیرازی
آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست
آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست معنی سر ازل در پرده تصویر تست تا که طغرا از که داری در نهان آن خط سبز که قضا…
از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت
از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت یا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیست…
از این آتش که عشقت در من افروخت
از این آتش که عشقت در من افروخت سمندر سوختن را از من آموخت زند هندو از آن خود را بر آتش که از عکس…
یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم
یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم زیب دامان و کنار از گل و سنبل بودم جلوه گر تازه گلی هر طرفی زینت باغ…
وصل میخواست دل و کار به هجر تو کشید
وصل میخواست دل و کار به هجر تو کشید از گلستان وفا جز گل حرمان ندمید هرکه یوسف به زر ناسره در مصر فروخت گر…
هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی تا مستیت به سر هست منت مبر ز ساقی مقدار مرهم وصل شاید اگر شناسد آن دل که…
هر کرا عشق در کمند انداخت
هر کرا عشق در کمند انداخت بست و از قید عقل فارغ ساخت ریخت در جام عقل باده عشق آتشی بود کابگینه گداخت پاکبازش نمیتوان…
نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم
نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم رخت ناچار سوی دیر خرابات بریم خرقه آلوده به می سینه پر از شرک و ریا با…
نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش دل بگمان که از جفا من زتو واستانمش دل بهوای روی تو خون شد و ریخت…
نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری تو صد هزار نافه از چین مو بباری جز چشم جان شکارت در چین زلف جادو هرگز ندیده آهو…





