غزلیات آشفتهٔ شیرازی
شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو
شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو بیچاره ام ای دوستان تدبیر کو تدبیر کو از بهر قتل عاشقان بنمای تیغ ابروان افکنده ام از…
شدم آشفته همسایه به عشق خانهسوز امشب
شدم آشفته همسایه به عشق خانهسوز امشب منم آن خس که با شعله سر همخانگی دارم مگر دست خدا برهاندم زین آتش سوزان وگرنه من…
شاهدان گیسو چلیپا میکنند
شاهدان گیسو چلیپا میکنند مسلمین را باز ترسا میکنند آتشین دارند روی و عود زلف آتشی بر دیگ سودا میکنند شکوه از هجرانست یا شکر…
سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی خورشیدم ار بسایم روئی بخاک راهی کی آمده ببازار سروی بساق سیمین با کس سخن نگفته اندر وثاق…
ساقیا می که سلخ شبان است
ساقیا می که سلخ شبان است شب تودیع می پرستان است زاهدان میکنند استهلال ساغر می چوبدر تابان است مطرب امشب بزن تو پرده عیش…
ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
ساقی به کجائی بده آن مایه مستی تا بر سر مستی بنهم کسوت هستی زنّار ببر سبحه بنه خرقه بسوزان در میکده عشق بیا کز…
زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم
زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم جز دود دل خلق در آن حلقه ندیدم با شیخ نگو نکته توحید که شرکست این زمزمه…
زد هجر بصبح وصال فالم
زد هجر بصبح وصال فالم خور داد نشان از آن جمالم خورشید اگر بخانه باشد اختر چه غم است ازو بالم سودای جمال آن پری…
زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی هست معذور که در وی نگرفته قبسی کی رود شوق لبت از سرم از گفته شیخ طالب قند…
روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
روزی که آن پری ز نظرها نهان شود شور جنون ز یکیک مردم عیان شود عاشق رخت ببیند و نقد روان دهد بیند بهشت خویش…





