غزلیات آشفتهٔ شیرازی
ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو
ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو یوسف نرسد نامه به سوی پدر از تو ای کاش که خون گردی و از دیده برآیی…
ای کودک ماهرو چه نامی
ای کودک ماهرو چه نامی ای لعبت سرو قد کدامی مردم نه ای پرده نه چه جنسی حوری ملکی بگو چه نامی نامی نرود زحور…
ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی
ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی از چیست که با حالت پروانه نسازی بلبل که بود مؤذن گلزار مگر رفت کامشب نشنیدم زچمن…
ای دل به هرزه چند در این و آن زنی
ای دل به هرزه چند در این و آن زنی خود را به بوی دانه بهر دام افکنی آگه نهای که سوزدت از شعله بال…
ای ترک گر آزردن دلهات خیالست
ای ترک گر آزردن دلهات خیالست آزردن عشاق زتیغ تو محالست عشاق حیات ابد از تیغ تو دیدند بس کشتن این طایفه ایدوست محالست گر…
اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی
اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی عاقبت آفت دل دشمن جانها بودی گاه در طلعت یوسف بتجلی در مصر گاه شور افکن مجنون…
آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت
آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت بر قلب حریفان زخط سبز محک داشت گر بود نمکزار چرا قند و شکر ریخت گر تنک…
امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد کان دلبر هر جائی رخ جای دگر دارد نی راست نوائی نو کافزوده بسر شورم با نائی بزم عشق…
اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود
اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود ز چیست هر شبم از دل به سر برآید دود کسی که شوق طواف حرم به…
اصل ناپیدا و عکسی در میان افکندهای
اصل ناپیدا و عکسی در میان افکندهای کیمیا پنهان و غوغا در جهان افکندهای گل شُدَت آیینهدارِ رنگ و بو در بوستان سوز از آن…





