عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده

عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده می خورده و سرخوش شده در شهر و بازار آمده زاهد بیاور سبحه را زنار…

Continue Reading...

عشق عقل‌سوز ببخشا به حالتم

عشق عقل‌سوز ببخشا به حالتم کز پند عاقلان به جهان در ملالتم ساقی بیار بادهٔ نو دور تازه کن کز این شراب کهنه فزودی کسالتم…

Continue Reading...

عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند

عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند از دل بریان خود لابد کبابش می‌دهند هر دلی کاو چنگ زد در تار زلف مهوشان گوشمال از…

Continue Reading...

طرب آن نیست که ایام بهاری برسد

طرب آن نیست که ایام بهاری برسد عیش آن است که پیغام نگاری برسد دل سودازده از سینه به زلفت پیوست چون غریبی که ز…

Continue Reading...

شوخ چشمان دلی چو بخراشند

شوخ چشمان دلی چو بخراشند نمک از لعل لب بر او پاشند رنج بردن بکوه حاجت نیست گو بعشاق سینه بخراشند حاجیان روزها بشب آرند…

Continue Reading...

شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد

شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد مرا در عین ظلمت آب حیوان در مذاق افتد می و معشوق در خلوت چو بی‌غیرت میسر…

Continue Reading...

شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم

شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم ساقی گل‌چهره کو مطرب کجایی کو ندیم بعد از این دل مرده نتوان بود کز…

Continue Reading...

سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم

سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم که گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم ز شب تا صبح بودم بر در میخانه…

Continue Reading...

ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن

ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن پند من مینوش و فکر مردم مدهوش کن نوبهار است و صبوح و می زخم کن…

Continue Reading...

ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن

ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن بادام و قندم از لب و چشمت حواله کن در آب بسته آتش سیاله کن روان مرغولهای عنبر…

Continue Reading...