غزلیات آشفتهٔ شیرازی
عشق نگوئی که بر قرار نماند
عشق نگوئی که بر قرار نماند حسن تو چون دید مستعار نماند بلبل شیدا بنه هوای گل از سر کاین گل و این باغ و…
عجب مکن گرت آن ترک سیمتن بکشد
عجب مکن گرت آن ترک سیمتن بکشد بلی نسیم سحر شمع انجمن بکشد چه باک دارد اگر صدهزار خون بخورد بر او چه جرم اگر…
طرب ایبلبلان بهار آمد
طرب ایبلبلان بهار آمد شاخ گل در چمن ببار آمد حشمت گل شکست شوکت خار دی برون رفت و نوبهار آمد زاغ در باغ گو…
شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
شیخ زدین شه زاحتشام بنازد عاشق درویش از کدام بنازد مور ضعیف و شکستگی است نهادش گرچه سلیمان زاحتشام بنازد رند سحرخیز را زآه سپاه…
شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
شدم به مژده وصلت امیدوار امشب به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم به این سپاه…
شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن
شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن دردی که بدرمانش درمانده فلاطون از بوسه ساقی…
سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت نرگس مسکین ز شرم چشم مستت خواب داشت گل چو لیلا برکشیده از رخ زیبا نقاب ابر…
ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن تشنهام خضری و از جرعهٔ امدادم کن زازل گرچه نهادند مرا بنیان کج راست خواهی تو خرابم…
ساقی بده شراب که دارم بشارتی
ساقی بده شراب که دارم بشارتی زآن چشم شد بخوردن خونم اشارتی چشمان تو مدام بیغمای دین و دل ترکان اگر زدند بسالی بغارتی تلخی…
زلیلی حسن کس افزون ندارد
زلیلی حسن کس افزون ندارد خبر زین جلوه جز مجنون ندارد نوای عشق را تار دگر هست اگر ساقی می گلگون ندارد حریفی گر بود…





