غزلیات آشفتهٔ شیرازی
گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو
گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو این چاشنی که ریخته اندر کلام تو در کام اژدها شدن آسان بود بسی ای دل شود چو…
گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور
گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور ور توئی شاهد ما لعبت کشمر چه ضرور بهر تسخیر دلم صف زده خیل مژه ات از…
کو بشیری که بگوید ز سفر میآیی
کو بشیری که بگوید ز سفر میآیی خرم آن روز که بینم تو ز در میآیی مردم دیده نیابد به نظر مردم را تو پری…
کس نمک با شکر برآمیزد
کس نمک با شکر برآمیزد یا بمه مشک تر برآمیزد لعل تو این کند بشیرینی چون رطب با قمر برآمیزد چون تو غلمان حوروش زاید…
فردا که شهیدان تو در حشر بیارند
فردا که شهیدان تو در حشر بیارند فریاد اگر دست شکایت بدر آرند آیند زبس خیل قتیلت بتظلم در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند با این…
عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد
عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد تا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد ساقی صلا زد محتسب می در قدح…
عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَلهایم
عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَلهایم حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدلهایم وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است تا نگویند…
عاقل مدار کار به تدبیر مینهد
عاقل مدار کار به تدبیر مینهد عارف زمام امر به تقدیر مینهد هرجا که از کمان قضا میجهد خدنگ عاشق دو دیده را به دم…
طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی
طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی از ایازم برسد عاقبت محمودی یوسف گل بسر تخت سلیمان آمد از عنادل بشنو زمزمه داودی خال تو طرفه…
شهری بود نکوئی و جانا تواش دری
شهری بود نکوئی و جانا تواش دری فرزند حسن و عشق و تو بر هر دو مادری عشقم نشست در دل و عقلم فرار کرد…





