گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو

گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو این چاشنی که ریخته اندر کلام تو در کام اژدها شدن آسان بود بسی ای دل شود چو…

Continue Reading...

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور ور توئی شاهد ما لعبت کشمر چه ضرور بهر تسخیر دلم صف زده خیل مژه ات از…

Continue Reading...

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی خرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی مردم دیده نیابد به نظر مردم را تو پری…

Continue Reading...

کس نمک با شکر برآمیزد

کس نمک با شکر برآمیزد یا بمه مشک تر برآمیزد لعل تو این کند بشیرینی چون رطب با قمر برآمیزد چون تو غلمان حوروش زاید…

Continue Reading...

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند فریاد اگر دست شکایت بدر آرند آیند زبس خیل قتیلت بتظلم در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند با این…

Continue Reading...

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد تا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد ساقی صلا زد محتسب می در قدح…

Continue Reading...

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدله‌ایم وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است تا نگویند…

Continue Reading...

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد عارف زمام امر به تقدیر می‌نهد هرجا که از کمان قضا می‌جهد خدنگ عاشق دو دیده را به دم…

Continue Reading...

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی از ایازم برسد عاقبت محمودی یوسف گل بسر تخت سلیمان آمد از عنادل بشنو زمزمه داودی خال تو طرفه…

Continue Reading...

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری فرزند حسن و عشق و تو بر هر دو مادری عشقم نشست در دل و عقلم فرار کرد…

Continue Reading...