غزلیات آشفتهٔ شیرازی
نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد حجابی از شب تیره به روی روز بربندد کند چنبر چو زلف عنبرین باده هلال…
میرفت و هزار دل دنبال
میرفت و هزار دل دنبال سرپنجه ز خون مرد و زن آل سمین ذقنش چو چاه بیژن گیسوش کمند رستم زال میرفت چو آهوان وحشی…
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع بمقابله…
مگر لیلی میان کاروان است
مگر لیلی میان کاروان است که مجنون در قفای ساربان است نه تنها من در این وادی اسیرم که بس کشته در این ریگ روان…
مطرب امشب راه دیگر میزند
مطرب امشب راه دیگر میزند پرده دل را به نشتر میزند تا که آرد صوفیان را در سماع ساز بر قانون دیگر میزند من مسلمان…
مرا کان لب شراب سلسبیل است
مرا کان لب شراب سلسبیل است می خلد ار خورم خونم سبیل است رطب زان لعل شیرین چاشنی یافت اگر خرما به بستان بر نخیل…
مدتی بود که دور از در جانان بودم
مدتی بود که دور از در جانان بودم دور از آن روح ران صورت بیجان بودم صرف شد عمر درازم همه در ظلمت هجر خضر…
ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند یک سینه پیش نه همه گر تیر میزنند ای سرو سرفراز که در باغ دلبری آزاد خلق و…
لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است
لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است که آهوی نگهش در کمینگه شیر است علاج این دل شیدا ززلف آمد و بس که گفت چاره…
گلبنان انجمن خاص بیاراستهاند
گلبنان انجمن خاص بیاراستهاند بلبلان خوش به نواسنجی برخاستهاند شاهدان چمن از لطف تقاضای بهار غازه کردند رخ خویش و خود آراستهاند لیک گلچهرهبتان در…





