غزلیات آشفتهٔ شیرازی
به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
به صید خلق بتان تا گشاده بازو را شکار شیر بیاموختند آهو را کند ز تیر نظر صید رستم دستان کمان سخت ببینید و زور…
به آن امید که مطلب بر او شود روشن
به آن امید که مطلب بر او شود روشن شبان طور رود سوی وادی ایمن به دست حسن بتان نیست غیر باد به دستت که…
بغیر من که فتاد است بارم اندر گل
بغیر من که فتاد است بارم اندر گل کشیده رخت همه همرهان سوی منزل مرا زاشک روان راه بادیه گل شد بلی بسر نرسد راحله…
برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران
برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران نیک بود به فال ما طالع زشت دیگران تا که مراست خرمنی آتش خانهسوز من بهر…
بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب
بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب که آفتاب نشاید نهفت زیر حجاب همیشه برق به نی زار میزدی از ابر بجست برق زنی امشب…
بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد بجز از قد تو از سرو عبیر تر نریزد نه همین بلعل شیرین خط سبز برفشاند به…
باز دامان که زداین آتش سودای مرا
باز دامان که زداین آتش سودای مرا که بود شور دگر این دل شیدای مرا زلف بر آتش رخسار تو دامان میزد مشتعل کرد از…
با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر
با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر ماهی هلال بر کف مهری کشیده خنجر چشمان دو ترک خوانخوار ابروی چون دم مار عقرب…
این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟
این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟ بت و آتشکده محراب و کلیسا داری گر بهشتی ز چه هندو بچه داری به…
ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی
ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی وز قامت تو شور قیامت کنایتی تفسیر سر آیه نورش شود عیان هر کاو ز مصحف رخ…





