غزلیات آشفتهٔ شیرازی
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع بمقابله…
مگر لیلی میان کاروان است
مگر لیلی میان کاروان است که مجنون در قفای ساربان است نه تنها من در این وادی اسیرم که بس کشته در این ریگ روان…
مطرب امشب راه دیگر میزند
مطرب امشب راه دیگر میزند پرده دل را به نشتر میزند تا که آرد صوفیان را در سماع ساز بر قانون دیگر میزند من مسلمان…
مرا کان لب شراب سلسبیل است
مرا کان لب شراب سلسبیل است می خلد ار خورم خونم سبیل است رطب زان لعل شیرین چاشنی یافت اگر خرما به بستان بر نخیل…
مدتی بود که دور از در جانان بودم
مدتی بود که دور از در جانان بودم دور از آن روح ران صورت بیجان بودم صرف شد عمر درازم همه در ظلمت هجر خضر…
ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند یک سینه پیش نه همه گر تیر میزنند ای سرو سرفراز که در باغ دلبری آزاد خلق و…
لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است
لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است که آهوی نگهش در کمینگه شیر است علاج این دل شیدا ززلف آمد و بس که گفت چاره…
گلبنان انجمن خاص بیاراستهاند
گلبنان انجمن خاص بیاراستهاند بلبلان خوش به نواسنجی برخاستهاند شاهدان چمن از لطف تقاضای بهار غازه کردند رخ خویش و خود آراستهاند لیک گلچهرهبتان در…
گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو
گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو این چاشنی که ریخته اندر کلام تو در کام اژدها شدن آسان بود بسی ای دل شود چو…
گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور
گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور ور توئی شاهد ما لعبت کشمر چه ضرور بهر تسخیر دلم صف زده خیل مژه ات از…





