غزلیات آشفتهٔ شیرازی
امشبم خورشید سرزد از وثاق
امشبم خورشید سرزد از وثاق ماه از این خجلت فتاد اندر محاق کی چمد سرو چمن در انجمن ماه کی دیدی نشیند در رواق مطربا…
اگر زروی نگارین تو پرده برداری
اگر زروی نگارین تو پرده برداری در این دیار دل و دین بجای نگذاری دلی نشد که ندیده زچشمت آزاری بلی زترک نیاید بجز ستمکاری…
اصل ناپیدا و عکسی در میان افکندهای
اصل ناپیدا و عکسی در میان افکندهای کیمیا پنهان و غوغا در جهان افکندهای گل شُدَت آیینهدارِ رنگ و بو در بوستان سوز از آن…
از شعله آه من جهان سوخت
از شعله آه من جهان سوخت تنها نه زمین که آسمان سوخت این آتش و آب دیده و دل هم وهم بشست و هم گمان…
آتشین مرغ دلم چون به سخن میآید
آتشین مرغ دلم چون به سخن میآید شمعسان آتشم از دل به دهن میآید من نخواهم که شکایت بنویسم که قلم آتشی دارد و هرشب…
یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد گر بکف جام سفالین بودش جم باشد آدم آنست که بر سیرت و خلق بشر است آدمیت نه…
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر پرده عشق کند ساز و زند جای دگر در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت…
و کیف اشکر من حبیب مغاضب
و کیف اشکر من حبیب مغاضب وان شکوت لست صدیقا مصاحب و لم ار عقلا الا اسیر بعشقه بلی غلبت العشق و العقل هارب یقولون…
هر که سری بسر نهد یارش
هر که سری بسر نهد یارش گو بجان سر او نگهدارش هر که چون بلبل است طالب گل جای بر دیدگان دهد خارش هندوئی کاو…
هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است
هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است باغ فردوس دلش منزل حور العین است خاک فرهاد چه بر باد دهی ای خسرو که برآمیخته…





