غزلیات آشفتهٔ شیرازی
گلزار مگوئید که قصری زبهشت است
گلزار مگوئید که قصری زبهشت است ساقی نه پری کادمی حور سرشت است نه باده بساغر بود و محمل مستان کان چشمه کوثر بود آن…
گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
گشتیم جهان در طلب باز نشستیم و از کون و مکان رشته امید گسستیم هر جا که دری بود زدیم و نگشودند باز آمده در…
گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد ور گل چو جمال تو طربناک نباشد بیباک بود ترک بخونریزی مردم چون ترک سیه مست تو بیباک…
گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت که ماه چارده…
کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد لیک به این قدر هم ثواب ندارد هست حسابی به کار و روز جزایی کار نگویی که تو حساب ندارد…
فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست
فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست نه زان میان خبر شد و نه از دهان دوست رحمی خدای را به من ای باغبان یار…
غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری ز بهشت خاص برخورده هوای عام داری نکنی به زخم ناسور دل از چه رو…
عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد خضر جستیم و بظلمات رهی باید کرد این عروسان مقنع همه رنگند و فریب روی بر درگه صاحب…
عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند که طالبان حرم ره شبانه پیمایند مبارزان جهان گرچه سخت بازویند به پیش پنجه آهن زعهده برنایند نشان…
طره عنبرین پریشان کن
طره عنبرین پریشان کن مرغ دلها بر او پرافشان کن آتشی برفروز از رخسار دل بر آتش گذار و بریان کن باز کن در حدیث…





